تبليغاتX
آبی مرطوب

آکنده از تو

خاطرات تو
در این شهر بزرگِ بزرگ هم گم نمی‌شود.
چه برسد به این دلِ کوچکِ تنگ.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390 توسط ایمان پارسا

صدای امید

شاید از این آسمان هم قطره‌ای باران چکید
ابر هم شاید که از این آسمان دستش برید
شاید از این شهر هم طوفان گذشت
مثل آن دریای خونین، همچو آن صحرا و دشت
جغد هم شاید که از این بام رفت
رود خون از کوه هم بربست رخت
در هوای شهرمان شاید کبوتر هم پرید
چشم‌هامان دم به دم لبخند دید
عاقبت روزی صدامان تا خدا خواهد رسید
گر نمیرد این امید..


+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390 توسط ایمان پارسا

سلول انفرادی

این همه دلتنگی
برای تو
-هر چقدر هم که دشوار-
دست کم
گواهی است
که هیچ کس،
که هیچ چیز،
جز تو،
راهی به این دل نخواهد داشت.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390 توسط ایمان پارسا

تسلا

باور کن!
تو را زیاد دیده‌ام، هر روز!
تویی
که تسلای تحقق نیافتن رؤیاهای برآورده نشده‌ات
تصور آرزوهای من است، بر باد.
ولی
گناه من نیست،
که همین امروزِ ساده‌ی من
بهتر است
از هزار هزار آرزوی برآورده نشده‌ی تو!

راستی!
نگران نباش!
مخاطب
         تو
           نیستی.


+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 توسط ایمان پارسا

سنگ‌فرش

از دور که می‌آیی
سنگ‌فرش می‌شوم؛
و این ضربان،
صدای گام‌هایت.
یک لحظه اگر بایستی،
این عابرانِ تن‌خسته‌ی از همه جا بی‌خبر
فرو می‌روند در من،
محو می‌شوند،
محو ...


+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 توسط ایمان پارسا

Nostálgico

Te echo mucho de menos
aun estás menos lejos
de mi vida que de mi voz


+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390 توسط ایمان پارسا

Hogar

,Desde el primer beso
llevo enamorando me en ti más
.todos los días
Sigo sin pensar
,en dejar de lado a este hogar
.donde conmigo vivirás



+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390 توسط ایمان پارسا

زیست‌گاه

«آغوش تو»
نامِ مستعارِ زیست‌گاهِ جانِ من است.
و این فاصله
نشانِ کوچکی
از وسعت اشتیاق همیشه‌ام؛
که انتظار را
به سخره می‌گیرد!


+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390 توسط ایمان پارسا

تشنه

خانه‌ی من شعر من است.
بی‌خانه‌ام مکن!
مرو!
شعر تویی.

تا تو به من دست دهی
شهره‌ی یک شهر شوم.
شهر تویی؛
شهره منم.

دست به دامان تو ام؛
چشم به باران تو ام؛
پای به زندان تو ام.
اشک منم؛
چشم تویی.

بارش هر ثانیه‌ام
تشنه‌ی چشمان تو بود.
کویرِ خشکِ تب‌زده،
داغیِ بی‌کرانِ روزِ یک سرابِ شب‌زده،
تشنه منم؛
چشمه تویی.


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 توسط ایمان پارسا

دنباله‌دار

تقصیر من نبود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390 توسط ایمان پارسا

تمام حقوق مادی و معنوی این وبلاگ محفوظ می باشد